مرد شعر و باران درگذشت
* برای خواندن خلاصه ای از بیوگرافی استاد تیرداد نصری اینجا کلیک کنید . *
دو شعر از استاد تیرداد نصری
((کسی می شنود))
|
در تاريکی در تاريکی آه می شنوی – گوش که به اين سنگ می چسبانی
--------------------------------------------------------
بدنی پر از جراحت پنهان و آشکار... دهانی خونين که يک بار به تبسمی فرخنده دسته گلی پيشکش آزادی هديه کرد... چشمانی باز _با نگاهی ثابت... اين منم افتاده در کوچه پس کوچه های < فورست گيت >لندن؟ من اما در ميهنم هستم همچنان که پرسه می زدم و _ پرسه می زنم هنوز خيابان های پر از نارنج شهسوار را همچنان که نفتکش ها را نگاه می کردم و _ نگاه می کنم هنوز در بندر آبادان همچنان که در فوزيه تهران٫با دوستان٫کشته شدگان انقلاب را می شمرديم و _ می شمرم همچنان که شاعر بودم و _ شاعری هنوز بدون کتابم همچنان که دختر و پسرم به زندان شيراز افتادند و _ در زندانند در تبريز همچنان که همسرم خودکشی کرد در مشهد و _ خودکشی می کند در کرمان. مادرم?.....در زاهدان از غصه دق کرد و پدرم? دستفروشی روشنفکر که از پنجره انبار کتابهاش در اصفهان به جهانی می نگريست تهی از شقاوت. در کوچه پسکوچه های مه گرفته < فورست گیت > لندن٫ شاعر! جسد پناهنده ای روی زمين است _ پليس ها دور تا دورش جمعند |

