|

سرگذشت تیرداد نصری آمیخته است با حوادثی تلخ و شیرین و شاید بیشتر تلخ تیرداد نصری در سال 1331 در یکی از بیمارستان های رشت چشم به جهان گشود و به گفته ی خودش هیچوقت در رشت زندگی نکرد و تا چشم باز کردخودش را در تنکابن دید . کار جدی ادبیش را در 16 سالگی آغاز کرد و در جوانی شغل پر منزلت معلمی را برگزید و بعد از 7 سال از کار اخراج شد و بعد از آن به گفته ی خودش 25 شغل عوض کرده و در جایی می گوید((((( هفت سال اول را معلم بودم 24 بعد را شاگرد مکانیک جورابفروش کنار خیابان، ظرفشوی رستوران، راننده پیتزا فروشی ، کارمند تعاونی دانشگاه ، پروازدهنده کبوترهام بیکار ، عضو انجمن شعر ، نقاش ساختمان ، دلال پاکت و کیسه نایلونی سیگار فروش کنار صبح تا ساعت 4 میدان ، مغازه دار ، سیاسی ، فراری دهنده ، فراری ، حیرتزده سرگذشت ((هاید پارک)) لندن خیابان به خیابان شهر به شهر قاره به قاره زندگی مرا فرستاد. به آدرس عوضی))))) 40 سال در تنکابن زدگی کردند و البته 4یا 5 سالی در این بین در سیاهکل بودند که در همان شهر ازدواج کردند شش هفت سالی در تهران بودند و بالاخره در سال 1999 به گفته ی خودشان زندگی اورا فرستاد به آدرسی عوضی و آمدند به انگلیس و هم اکنون در لندن زندگی می کنند . و با تمام این حرفها اعتقاد دراند حالا 35 سال بیشتر ندارند ایشان در مورد خودشان می گویند اسمم در بعضی جاها (کتاب ها ، نشریات ، مجله های اینترنتی و ....) دیده می شود اما نمی دانم برای چه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در مورد آثار نصری باید گفت ایشان اعتقادی به کتاب کردن آثار خودش نداشته و به گفته ی خودشان خیالش را از چاپ کتاب در ایران راحت کردند و می گویند نه حوصله ی چانه زدن با وزارت ممیزی زمان آن رژیم را داشته نه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی . با این حال دو کتاب او را می توانیم در سایتش با نام های( و در همه بندر گاه ها از کشتی گم شده حرف بود) و (دو قدم به خاکستر) بخوانیم .<بخشی از کارهای ایشان در ایران>
ایشان می گویند تا حال همه کار کرده ام الا خودکشی . و معتقدند از شعرلذت می برند و از آن یاد می گیرند
زمزمه از سری(شعر های محله)
« اينروزها ستايش غير رسمی عدالت خطرناک است » يکی از روی نامه ای آنرا خواند و سر تکان داد
« اينروزها ستايش غير رسمي آزادي خطرناك است » كناري راننده گفت و بقيه ، سر تكان دادند .
شب وُ شاعر در حاشيه روزنامه نوشتند : « اينروزها ، ستايش غير رسمي نان خطرناك است » فرشتگان وُ خدا سر تكان دادند .
در محلة ما سر تكان نمي دهد هيچكس ؛ آنان جسورانه به نان مي انديشند و در خوابشان عدالت را و در خوابشان آزادي را چون دعايي غير رسمي زمزمه مي كنند |
|
|
+ نوشته شده در ساعت   توسط وسعت
|